قابلیتهای کلیدی نرم افزار راهنمای سفر و گردشگری سفریاب :
| شیرگاه | ||
|---|---|---|
ایستگاه راهآهن شیرگاه |
||
| اطلاعات کلی | ||
| کشور | ||
| استان | مازندران | |
| شهرستان | سوادکوه | |
| بخش | شیرگاه | |
| مردم | ||
| جمعیت | ۹۵۴۶ نفر | |
| جغرافیای طبیعی | ||
| ارتفاع از سطح دریا | ۲۳۸ متر | |
| اطلاعات شهری | ||
| وبگاه | وبگاه رسمی | |
شیرگاه یکی از چهار شهر شهرستان سوادکوه در استان مازندران است. ازجنوب به شهرهای زیرآب و پل سفید واز شمال به شهرستان قائم شهر راه دارد. این شهر همچنین از سمت غرب به شهرستان بابل راه دارد.
یک دیدگاه در مورد این نام این است که «شیر» در زبان محلی به معنای تری و نم است در این صورت معنی شیرگاه یعنی «مکان تر یا نمناک».
برخی نام پیشین شیرگاه را خارخون دانستهاند ولی بر پایهٔ اطلاعات جلد سوم فرهنگ جغرافیایی ایران خارخون نام پیشین روستای زیولا در منطقه شیرگاه بودهاست.
شهرشیرگاه در محدوده شهری بیش از ۱۰٬۰۰۰ نفر و با روستاهای اطراف بیش از ۳۰٬۰۰۰ نفر جمعیت دارد. شغل بیشتر مردم شهر شیرگاه کشاورزی و دامداری است. شیرگاه باتوجه به جمعیت کم یکی از مهاجرفرستترین شهرهای ایران است و شمار زیادی از جوانان این شهر به خارج از کشور مهاجرت کردهاند.
شیرگاه به عنوان یکی از چهار شهر شهرستان سوادکوه زیرآب، آلاشت، پل سفید و شیرگاه)
یکی از جادههای ارتباطی تهران- شمال، معروف به جاده فیروزکوه، و راه آهن تهران- شمال، که بخشی از راهآهن سراسری ایران است، از این شهر میگذرد.
شیرگاه از همه جهت جز شمال بهوسیله رشته کوههای البرز مرکزی احاطه گشتهاست. از غرب توسط کوه تِرز، از شرق بهوسیله کوه وِرزک واز جنوب با کوههای ساره سر و شاه کوه محاصره شدهاست.
شیرگاه محل تلاقی دو رود است. یکی رود تالار که از منطقه آلاشت و گردنههای دوگل سرچشمه میگیرد و دیگری رود کسلیان است. کسلیان در بیشتر مواقع سال آبی روشن و زلال دارد (تنها در زمان بارندگیهای شدید آب آن کمی گل آلود میشود) ولی تالار در بیشتر مواقع سال گل آلود است. به دلیل وجود این دو رود و هم چنین وجود درههایی نسبتاً کم عمق، شیرگاه دارای پلهای متعددی است که به همین دلیل آنراشهر پلها لقب دادهاند.
تعدادی از پلهای شیرگاه تاریخی اند؛ مانند:
برخی دیگر از پلها در همین سده ساخته شدند؛ مانند:
بخش اصلی شهر امروزی قدمت چندانی ندارد، چون محل ابتدائی زندگی گروههای انسانی در چالی، تپهسر و بهویژه آبدنگهسر بودهاست. پیشهٔ بیشتر مردم چوببری و دامداری بودهاست. به مرور زمان آنها برای تأمین چوب هم چنین چرای دامهایشان به علت فاصله کم این سه منطقه از شیرگاه به صورت روزانه به جنگلهای این منطقه رفت و آمد داشتند. نتیجه این کار کوچ تدریجی آنها به شیرگاه شد و کومهها وکلبههایی ساخته شدند که آنها هم کم کم به خانههای دائمی تبدیل شدند و جمعیتی در داخل (شهرامروزی) و نواحی اطراف ساکن شدند که در اثر این کار هستهٔ وجودی شیرگاه به وجود آمد. اهالی آن روستای کوچک خانههایشان را در نواحی بالاتر میساختند تا از خود در برابر حمله دزدان و یاغیان دفاع کنند.
در دوره صفوی جاده شوسه شاهعباسی از این شهر عبور میکرد. پلهایی که امروز میبینیم یادگارانی از آن دوراناند که در زمان خود از پلهای مهم وبزرگ به شمار میرفتند.
در دوره رضاشاه، شخصی به نام هژبر باوند که به مبارزه با رضاشاه برخاست گاهی برای تأمین غذا واستراحت سپاهیانش به شیرگاه میآمد و از مردم غذا و... میگرفت.
نیروهای ارتش شوروی در جریان اشغال ایران در جنگ جهانی دوم در منطقهای که به نام آنها (روس آباد) نام گرفت در نزدیکی کلیج خیل امروز (یکی از روستاهای نزدیک شیرگاه) ساکن شدند.
شیرگاه و اطراف آن مناطق مورد توجه گردشگران دارد.
• کتی لته • فرامرزکلا • اسلام آباد • کلیج خیل • تپه سر • آبدنگسر • هتکه لو • ترک سرا • اندارکلی • ملفه • چاکسر • اهنگرکلا • منگل • چالی • ایوک • مهدی آباد • حاجی کلا • بازیرکلا • نوآباد • یاغکوه • برنجستانک • رضاآباد • بشل • شبرجه کلا • بورخیل • نارنح بن • لفور • کالی کلا • حاجیکلا • آغوزبن • کفاک • خرکاک • اسبوکلا • گالش کلا • درزیکلا • افراسی • اگشنین • دهکلان • امام کلا • لفورک • ریکو • امیرکلا • لودشت • رییس کلا • اوبن • مرزیدره • سنگ سی • بورخانی • میرارکلا • شارقلت • پاشاکلا • نفت چال • عالمکلا
جاده سوادکوه |
||
| اطلاعات کلی | ||
| کشور | ||
| استان | مازندران | |
| شهرستان | سوادکوه | |
| بخش | مرکزی | |
| مردم | ||
| جمعیت | ۹۷۶ | |
| زبان گفتاری | مازندرانی | |
| مذهب | تشیع | |
| جغرافیای طبیعی | ||
| ارتفاع از سطح دریا | ۱۴۹۳ متر | |
آلاشْت یکی از شهرهای شهرستان سوادکوه در استان مازندران و زادگاه رضاشاه پهلوی و پسرش محمد رضاشاه پهلوی میباشد. نام آلاشت در زبان محلی به معنی آشیانه عقاب است. وجه تسمیه آن نیز احتمالاً وجود عقابهای فراوان در کوههای بلند این منطقهاست.
مطابق با سرشماری نفوس و مسکن سال ۱۳۸۵، آلاشت دارای ۲۸۷ خانوار و جمعیتی معادل ۹۷۶ نفر میباشد که ۴۷۸ نفر مرد و ۴۹۸ نفر زن میباشند. جمعیت باسواد شهر کلاً ۷۴۴ نفر میباشد که شامل ۳۹۰ نفر مرد و ۳۵۴ نفر زن میشود. در این شهر کلاً ۱۷۳ نفر بیسواد میباشند.آلاشت از چند محله تشکیل شده و نام خانوادگی بیشتر اهالی، پسوند همان محله را نیز دارد. یکی از سرگرمیهای سالخوردگان آلاشت، جمع آوری گیاهان دارویی در فصل بهار است.
≈== وضعیت جغرافیایی == آلاشت در ارتفاع ۱۹۰۰ متری سطح دریا قرار گرفتهاست، دامنهٔ دمای این شهر بین ۷.۵ تا ۱۰ درجهٔ سانتیگراد میباشد و میانگین بارندگی سالانهٔ آن بین ۵۰۰ تا ۷۰۰ میلیلیتر میباشد. آلاشت دارای حیات وحش حفاظت شدهاست که میتواند درختان سیاه ریشه مانند گردو، فندوق و گیلاس را در خود پرورش دهد.
وقتی به شهر آلاشت وارد شوید با یک دوراهی مواجه میشوید که یکی از آنها به امامزاده حسن یا به قول محلیها سر کوه و دیگری به داخل شهر و روستاهای سوادرودبار یا در زبان محلی {ساتروآر}و هلی چال و چراط و....است. روستای سواد رودبار یا در زبان محلی {ساتروآر} از دو قسمت پایین محله و بالا محله تشکیل شدهاست که شغل مردم آن دامپروری است و درگذشته به کشت گندم نیز میپرداختند ولی امروزه سیب زمینی و چغدر کشت اصلی آن است. از ساکنان اصلی و قدیمی آن میتوان به داداشیها، نجفیها، اندام ها، مسیبیها، نعمتیها، عبدیها، رنودها، طیبیها، اکبری ها، پهلوان ها، شهابیان هاو .. اشاره کرد.
کوچههای بسیار باریک که فقط دونفر میتوانند از کنار هم عبور کنند از خصوصیات آلاشت است. خانهها عموماً خشتی و سقفها تخته پوشند. اغلب کوچهها سنگفرش شدهاند. آب آشامیدنی آلاشت از چشمهای به نام «هری خامه» تامین میشود که به اعتقاد اهالی خاصیت دارویی دارد.
آلاشت به دلیل موقعیت جغرافیایی خود، کمتر مورد توجه فاتحین ایران بودهاست. این شهر کوچک، محل تولد رضاشاه است. خانهای که رضاشاه در آن به دنیا آمد، به کتابخانه مبدل شده است.
منظومه هُژَبر سلطان (تبری: هوجبرنومه یا هوجبر سلطون) روایتی شعرگونه برگرفته از حادثهای تاریخی است که در شمال ایران رخ دادهاست.
مضمون این منظومه مربوط میشود به دو رویداد تاریخی نبردهای سوادکوه (۱۲۹۸ و ۱۳۰۰هـ. ش) و ستیز انجمن طبرستان (امیرمؤید سوادکوهی و فرزندانش) با نظامیان تحت فرمان رضاشاه ریشه دارد.
این منظومه گزارش تاریخی صرف نیست؛ از این واقعیت تاریخی مردم آنگونه که پسندشان بوده سودجسته و در مناطق مختلف طبرستان مطابق شرایط خاص، آنرا بازسازی کردهاند.
ماجرا از آنجا آغاز شد که وثوقالدوله (نخست وزیر وقت) دستور به جمعآوری اسلحه از دست افراد غیرنظامی و غیردولتی داد. ظهیرالملک (حاکم ایالت مازندران) نیز برای اجرای آن تصمیم به گرفتن سلاحهای قشون امیرموید افتاد. ولی در این هنگام امیرموید و پسرانش (از جمله هژبرسلطان) از دادن سلاحشان خودداری کردند و پس از قرارداد ۱۹۱۹ با آن اعلام مخالف کردند.
منظومه هژبرسلطان در تقسیمبندی سرودهها در رده منظومههای حماسی است. سرایندگان این منظومه آنگونه که خواستهاند این منظومه را بازسازی کردند و مطابق آرمانها و خواستههایشان با دستمایه قراردادن رویدادها به سرودن پرداختهاند. این منظومه مانند دیگر منظومههای حماسی، انعکاسی از آمال جامعه و مردمی است که در دست یافتن به آرمانهاشان ناکام و دچار مشکلند.البته بعضی از مؤلفان در حماسی بودن این منظومه با دیدهٔ شک نگاه کردهاند.چنانچه کیوان پهلوان نقدی بر حماسی قلمداد کردن این منظومه نوشتهاست.ولی بیشتر نویسندگان، زبانشناسان از این منظومه به عنوان یک منظومه حماسی یادکردهاند.
آغاز این حماسه با یک نوع خودآگاهی از حوادث مصیبتباری همراه است که روی خواهد داد. آن خبر ناگوار اسائهٔ ادب به ساحت پهلوانی و جوانمردی است. هژبرسلطان «قهرمان منظومه» برای ادب کردن دشمنی که قصد جسارت دارد، بر میآشوبد، با یک برنامه ساده و بدون هیچگونه مقاومتی از سوی دشمن، حریف قدرتمند را به بند میکشد. امیرموید نیز به سان همهٔ پیران در حماسهها، راهنما و راهگشای فرزند و بهواقع نوعی تکیهگاه اصلی و مهم برای قهرمان داستان است. او با حس قوی خود (در داستان این حس قوی با نوعی پیشگویی با استفاده از رمل صورت میگیرد) درمیابد که باید نبرد سهمگینی را تدارک دید و این موضوع را به پسران گوشزد میکند. مدتی نگذشت که جنگ و گریز به راه میافتد. این نبرد که در واقعیت تاریخی خود طی دو دوره رخ داد، در منظومه به صورت یک نبرد فشرده و سخت رویمینماید.
فرزندان امیرموید به کوهستان پناه میبرند(این کار برای خاندان امیرموید رسمی نانوشته بود) و پس از طی مسافتی طولانی به نزد ایلات ترکمن در ترکمنصحرا میگریزند. در اینجا نبرد متوقف میشود و پدر و فرزند ارشدش به گروگان گرفته میشوند. هژبر و سیفالله خان به اجبار به خدمت نظام درمیآیند. دشمن در اینجا شروع به اختلافسازی بین دو برادر میکند و به سیفالله خان مقام و پست میدهد اما هژبر هنوز مجبور است که مانند دیگر سربازان نظام را ادامه دهد. برادر بزرگتر (سیفالله خان) با گرفتن پست به دشمنان اعتماد میکند ولی هژبر میکوشد تا برادر را از میزمذاکره دور کند و نیرنگهای دشمنان را بر آب سازد. در اینجا زن سیفالله خان و خود وی هژبر را به مذاکره گوشزد میکنند. هژبر نیز به احترام برادربزرگش به مجلسی که دشمنان تدارک دیدهاند میرود. اما هر دو برادر را دستگیر میکنند و دستهایشان را میبندند. هژبر در اینجا مانند قهرمانان اساطیری ریسمان را با زور بازویش پاره میکند بنابراین دستهایش را با سیم تلفن میبندند. در اینجا یاران هژبر به کمکش میشتابند اما اثری ندارد و هژبر در میانهٔ راه تهران کشته میشود. در پس این کار مردم عزادار میشوند و نام و یاد هژبر دهان به دهان به نسلهای بعدی میرسد تا آنکه تو (خواننده) این اشعار را میشنود.
منظومه حماسی هژبرسلطان قالبی مخصوص خود دارد و هر مصرع آن حکم بیت را دارد. از همین رو همقافیه بودن تمام مصرعها همانندی آنرا از مثنوی دور میکند. تکرار یک مصرع آنرا با ترجیعبند مشابه میسازد، اما مصرع یا بیت ترجیعبند مشخص آورده نمیشود. ولی این ویژگی در منظومه هژبرسلطان واقف نیست. سرایندگان این منظومه از عوام بودهاند و بنابراین فقط با ذوق و استعداد خدادادیشان این اشعار را سرودهاند و به وزن و قافیه توجهی نداشتهاند.این منظومه مانند بسیاری از اشعار سرودهشده در پیش از اسلام و یا اشعار گیلکی با موسیقی خوانده میشود و لحن خاصی در خواندن آن وجود دارد. و فقط زمانی که با آهنگ مخصوص خود خوانده شود موزون است و به صورت مجرد وزنی ندارد.
شخصیت هژبر (اسدالله خان باوند) در نظر مردم شخصی محبوب، دوستداشتنی، مؤمن به حق، دلسوز، حامی مظلومان، شجاع، ماهر در تیراندازی و... است. به گونهای که در یک شب از سرخآباد تا شیرگاه تمام نگهبانان و سربازان دولتی را تار و مار میکند. با این همه توانمندی نسبت به مردم خوشرفتار و خوشبرخورد است. [ پنجههای دستانش کوتاهاست ما چنان هنرمند است که چاشنی گلولهای را بر روی سوزنی روی کلاه، به گلوله میبست و یا در حال تاخت، بر روی شکم اسب، تیر را بر هدف میزد، در حال سوار، سم اسب در حال تاخت را نشانه میگرفتو یا سکه را در هوا با گلوله میشکافت. آنچنان با هیبت است که در کنار رود میایستد تا اسب رفع تشنگی کند اما اسب آب نمینوشد؛ هژبر فریاد میکشد: مگر هژبر را در آب میبینی و آب نمیخوری؟ ناگهان درمیابد که خود بر مرکب سوار است و عکسش در آب پیداست.
استاد حبیب الله بدیعی موسیقیدان برجسته ایرانی, آهنگساز و ویلونیست, فرزند على
محمد, به تاریخ 4 فروردین 1312 در سرزمین اسپهبدان, استان هنرپرور مازندران در شهر
سوادکوه در خانواده ای هنر دوست به دنیا آمد . پدر وی از خرده مالکان منطقه بوده و
دوتار می نواخت. دوساله بود که خانواده اش به ساری نقل مکان کرد. کشش و علاقه وی به
موسیقی از دوران خردسالی همگان را شگفت زده کرده بود. (حتی شمالیها را که موسیقی
بخشی از زندگی روزمره شان را تشکیل داده و شاید در هیچ جای ایران به اندازه شمال,
موسیقی اینقدر با کار و زندگی مردم (به ویژه در روستاها) اجین نشده باشد. گاه
موسیقی به عنوان یک ابزار برای تسهیل کارهای سخت به کار گرفته می شود, مگر میشود
هنگام نشای برنج و چیدن برگ چای آواز نخواند, گاه طبیعت موسیقیایی شده و آدمیان را
به خود می کشد, مانند زمانی که از کوبش دانه های باران بر سقفهای حلبی سمفونی باران
خلق می شود . چگونه می توان آواز نخواند در آن هنگام که فضا مملو از رایحه بهار
نارنج می گردد و...). بدیعى در گفتگو با شاپور بهروزى در مرداد 1366 می گوید : " شش
ساله بودم.یک گرامافون کوک قدیمى در طبقه ى بالاى منزل داشتیم. تعداد زیادى از
صفحات قمر و بدیع زاده و تاج اصفهانى و ویلون صبا از جمله قطعه ى زنگ شتر استاد در
میان این صفحات بود.بیشتر اوقات پنهانى به طبقه ى فوقانى مى رفتم و دور از چشم
اغیار به این صفحات گوش مى دادم و شیدا و مسعور نواهاى سحر انگیز آن مى شدم. البته
دلباختگى این نوع موسیقى نسبتا سنگین با سن کمى که داشتم هیچگونه تناسبى نداشت."
برادر بزرگ حبیب براى خود ویلنى تهیه کرده و نزد یک نوازنده ى ارمنى به فراگرفتن
ویلن مشغول مى شود ولى بعد از دو سال خسته شده و نواختن ویلن را ترک مى کند. حبیب
گهگاهى بدون اجازه و دور از چشم برادر مشتاقانه دستى به آرشه ى ویلن برده و نغمات
دلنشینى به گوش مى رساند.این عمل از دید برادر مکتوم نماند و وقتى علاقه ى شدید او
را نسبت به موسیقى مى بیند ویلن را به او هدیه مى کند.
بدیعى دو سال اول
ابتدایى را در سارى گذراند ، و پس از آن به تهران رفته و در مدرسه پانزده بهمن
تحصیلات خود را پى گیرى کرد. پس از پایان تحصیلات متوسطه, در رشته زمین شناسی
دانشگاه تهران ادامه تحصیل داده و موفق به اخذ لیسانس میگردد. از سال 1326 نزد دکتر
لطف الله مفخم پایان ( به مدت سه سال ) و استاد صبا (به مدت دو سال) آموزش و یلون
می بیند و یک سال هم نزد چینگوزیان از ارامنه قفقاز به آموزش موسیقی کلاسیک می
پردازد. دکتر عزیزالله بیات به یاد مى آورد که در مصاحبه اى تلویزیونى از استاد صبا
پرسیدند قوى ترین شاگردتان کیست؟ و استاد در نهایت حیا و فروتنى گفتند که مردم باید
بهترین را تشخیص دهند. بیات از پاسخ استاد قانع نشد و در جلسه اى خصوصى همین سؤال
را از او مى پرسد و استاد صبا مى گوید: حبیب الله بدیعى . بعداز فوت صبا رادیو تصمم
گرفت برای بزرگداشت استاد, اثر معروف وی "زنگ شتر" را پخش کند, اما نسخه ضبط شده ای
از قطعه ای در دست نبود. تصمیم گرفته شد چند نفر از شاگردان مرحوم استاد این قطعه ى
“زنگ شتر” را بنوازند, و قطعه یى که پذیرفته شد و حتى به نام استاد صبا از رادیو
پخش شد قطعه یى بود که حبیب اله بدیعى نواخته بود.
حبیب الله بدیعى در نواختن
دستگاه ها و گوشه هاى آواز ، قدرت و توانایى قابل ملاحظه اى داشته و در آهنگسازى
ونوازندگى داراى سبک خاصى بود. که هر یک از آثار وی از شیوایى و لطافت کم نظیرى
برخوردار است. وقتى احساس مى کرد تکرار نغمات و گوشه ها ممکن است براى شنونده کسالت
آور باشد ، به قطعه اى ضربى روى مى آورد که موجب تنوع و مبین قدرت نوازندگى اش گردد
، به طورى که بسیارى از اهل فن معتقدند سلوى مشهور او که در دستگاه شور نواخته شده
به ملاحت و عظمت تمامى دریاى مازندران ، زادگاهش مى باشد و شنونده را در الهام و
رؤیاهاى دور و دراز فرو مى برد.
بدیعی از سال 1329به عنوان تکنواز با بر نامه
موسیقى ارتش همکارى کرد.و سال بعد بود که که رسما وارد ارکستر ابراهیم منصورى شد.
وى در سال 1331 در فیلم "ولگرد" صداى قوامى و شمس را با ویولن همراهى کرد. در جریان
ساختن فیلم ولگرد بود که با هنرمند پرآوازه گیلانی (خواننده نرگس شیراز و کاکوله
و...) بانو شمس آشنا گشته و پس از مدتی
با هم ازدواج میکنند. سال 1333 ارکستر شماره شش رادیو را بنیان گذاشت که شمس در آن
هنرنمایی میکرد. این ارکستربه رهبری وی تا سال 1336 شب های جمعه در رادیو برنامه
داشت. سال ۱۳۳۷ بنا به دعوت داود پیرنیا سرپرست برنامه ى گلها, کار خود را در این
برنامه با خوانندگانى چون : بنان, حسین قوامى , گلپایگانى محمودى خوانسارى, مر ضیه,
الهه, پوران, دلکش, رویا, و شجریان آغاز کرد. سال 1343 به عضویت شورای موسیقی رادیو
انتخاب شد, از سال 1346 تا 1351 ریاست اداره موسیقی رادیو را به عهده داشت. سال
1458 به عضویت شورای واحد موسیقی درآمد که به غیر از او مرتضى حنانه ، على تجویدى و
حسینعلى ملاح هم در آن عضو بودند. بدیعی رهبری ارکسترهای 2, 4 و 6 و ارکستر باربد و
نکیسا را هم به عهده داشت
حبیب الله بدیعی در سال های آخر زندگی به علت بیماری
نمیتوانست از آرشه جادویی خود استفاده کند و به قول استاد ضرب و تنبک جهانگیر ملک
که بدیعی را بهترین دوست خود میدانست با غروب زندگی این استاد بزرگ موسیقی ایران،
حیات هنریش و دیگر دوستان او نیز به زوال کشیده شد. بدیعی در سال 1371 بر اثر
بیماری قلبی درگذشت و در جوار امامزاده طاهر کرج به خاک سپرده شد. اما نامش براى
همیشه در عرصه هنر زنده خواهد ماند. از وی بیش از دویست قطعه در دستگاههای مختلف
موسیقی سنتی به جای مانده است
دریاچه شورمست، تنها دریاچه طبیعی شهرستان سواد کوه که وسعت آن ۱۵ هزار متر مربع و عمق آن ۵ متر است.این دریاچه در ۵٫۵ کیلومتری شهرپل سفید واقع شدهاست.
دریاچهٔ طبیعی شهرستان سوادکوه، در ۶ کیلومتری غرب شهر پل سفید و در ارتفاعات مشرف به این شهر در مجاورت روستای شورمست واقع شدهاست. منظره این دریاچه با جنگل اطراف آن که از درختان کهنسال و بلند قامت توسکا پوشیده شده، آن را به یکی از زیباترین اماکن موجود در شهرستان سوادکوه تبدیل ساختهاست. در حال حاضر همواره مسافران، طبیعت گردان و ماهیگیران زیادی از این دریاچه بهرهبرداری میکنند. با بهسازی راه دسترسی، احداث امکانات تفریحی مانند قایق، پدالو، اسکی روی آب و اقامتگاه ساده بهمراه سرویس بهداشتی، میتوان به جذب توریست در شهرستان سوادکوه کمک شایانی نمود.
با توجه به موقعیت قرارگیری این دریاچه که در واقع دروازه ورود به استان مازندران از محور سواکوهاست و فاصله تقریبی ۲۰۰ کیلومتری از تهران که مسافت نسبتا کوتاهی میباشد انتظار میرود مورد استقبال زیادی واقع گردد. دریاچه مورد نظر در فاصله ۵ کیلومتری از شهرک صنعتی شورمست پل سفید قرار دارد و به دلیل قرار گرفتن در شاهراه تهران شمال و وجود دو محور جاده آسفالته و راه آهن از موقعیت بسیار مناسبی برخوردار است. با توجه به توسعه جادهای چهاربانده کردن این محوراز تهران به سوادکوه و قائمشهر روز به روز بر میزان استقبال از این دریاچه افزوده میشود. روستا و دریاچه شورمست در ناحیه جنوبی استان مازندران و در جنوب غربی شهرستان سوادکوه، شهر پل سفید قرار دارد.
در اطراف و اکناف این دریاچه، تاسیسات عظیم استخراج زغال سنگ، پل ورسک، امامزاده عبدالحق زیرآب، برج تاریخی لاجیم، قلعه کنگ لو، امامزاده شابالوفلورد، امامزاده سامولا ارفعده، کوههای صخرهای خروا و نروا و بسیاری از مکانها و چشم اندازهای زیبای طبیعی کنارهم گرد آمدهاند تا بتوانند تمامی خواستههای علاقهمندان و بازدید کنندگان را برآورده سازند و ساعتها و روزها علاقهمندان به طبیعت، هنر، تاریخ، صنعت، ورزش و غیره... را به بهترین نحو پر نماید.
این روستا یکی از زیباترین روستاهای شهرستان سوادکوه،ودر3
کیلومتری شهرپل سفید واقع می باشد .که در دامنه رشته کوههای البرز و مملو از جنگل
های انبوه و استوار می باشد که در فصل بهار چهره ای سبز و دیدنی به خود می گیرد.
چشمه های جوشان و گوارا اطراف این روستا را احاطه کرده است .در قلب جنگل های این
روستا دشتهایی وسیع و سرسبز دیده می شود،که در روز 13 فروردین هر سال پر از مسافر
می شود.یکی از مهمترین دلایلی که مسافران را به این مکان سوق می دهد احداث جاده در
مسیر جنگل و گیاهان دارویی مختلفی است که در آن واقع است .

نمایی از روستا در بهار

نمایی دیگر از روستا در اواخر تابستان

نمایی از امامزاده ابراهیم روستای ازانده

نمایی از امامزاده عباس روستای ازانده
بد نیست نامی هم از هنرمند نابغه این خطه نیز یادی کنیم .مرحموم حبیب
الله بدیعی که در این روستا دیده به جهان گشود.

استاد حبیب الله بدیعی
نظرات ()